گنجور

غزل شمارهٔ ۴۶۷۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

برفروز از می و زنگ از دل آگاه ببر

بر فلک جرعه بیفشان کلف از ماه ببر

ثمری نیست دل خام که بر شاخ رسد

چند روزیش به آتشکده آه ببر

فیض، پروانه هر شمع تنک پرتو نیست

از دل چراغی به سر راه ببر

رزق لب تشنه ارباب توکل باشد

بگذر از دلو ورسن، یوسف ازین چاه ببر

خبرحسرت آغوش تهیدست مرا

یک ره ای هاله بیدرد، به آن ماه ببر

صیقل آینه سینه بود روی گشاد

حاجت خویش به دیوان سحرگاه ببر

صائب از چرخ شکایت ز جوانمردی نیست

این غبار از دل آگاه به یک آه ببر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام