گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۲۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نمی گردد به خاموشی نهان درد

ز رنگ چهره دارد ترجمان درد

اگر دل ز آهن وفولاد باشد

کند چون موم نرمش در زمان درد

ترا آن روز آید بر هدف تیر

که سازد قامتت را چون کمان درد

بود روشن چراغش تا سحرگاه

به هر منزل که گردد میهمان درد

به سیم قلب ارزان است یوسف

به نقد جان نمی گردد گران درد

سمندر سالم از آتش برآید

به اهل عشق باشد مهربان درد

شود محکم بنای دردمندی

دواند ریشه چون در استخوان درد

منال از درد اگر کامل عیاری

که مردان راست سنگ امتحان درد

اگر آلوده درمان نسازی

کند درد ترا درمان همان درد

حبابی چون محیط بحر گردد

چه سازد نیم دل با یک جهان درد

گره گردد چو داغ لاله در دل

نسازد آه را گر خوش عنان درد

ز حال دردمندان گربپرسی

نخواهد کردنت آخر زبان درد

چه می کردند صائب دردمندان

اگر پیدا نمی شد در جهان درد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام