گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوب است که بی رنج طلب کام برآید

آن کام چه ارزد که به ابرام برآید

آتش نفسان گوش به تعظیم بگیرند

هرجا که من سوخته را نام برآید

ریزند کواکب چو عرق از رخ گردون

آن روز که خورشید تو بر بام برآید

نقش قدمش شمع ره گرمروان است

از شوق تو آن کس که ز آرام برآید

در باده اگر سرمه نریزد ادب عشق

فریاد اناالحق ز لب جام برآید

شرمنده ام از عشق که با شغل دوعالم

نگذاشت کباب دل من خام برآید

از گردش چشم تو دل چرخ فروریخت

چون حوصله از عهده این جام برآید

صائب چو ز اندیشه روزی است مرا رزق

زینم چه که برگرد جهان نام برآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام