گنجور

غزل شمارهٔ ۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

غمزه اش افزود در ایام خط بیداد را

زنگ زهر جانستان شد تیغ این جلاد را

حسن بی رحم است، ورنه دود تلخ آه من

آب گرداند به چشم آیینه فولاد را

ساده لوحی بین که می خواهم شکار من شود

حلقه چشمی که در دام آورد صیاد را

آتشین رویی که من در زلف او دل بسته ام

پنجه خورشید سازد شانه شمشاد را

پنجه مژگان گیرایی که من دیدم ازو

زر دست افشار سازد بیضه فولاد را

آتش گل گر به این دستور گردد شعله ور

سرمه سازد در گلوی بلبلان فریاد را

صائب از روی ارادت هر که تن در کار داد

می کند دست نوازش سیلی استاد را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام