گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۶۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

در هر دلی که ریشه غم زعفران شود

خندان چگونه از می چون ارغوان شود

از کوه غم شود دل افگار من سبک

بار گران به کشتی من بادبان شود

دریا شود ز گریه رحمت کنار من

از چشم هر که قطره اشکی روان شود

در تیغ زهر داده امید حیات هست

بیچاره آن که زخمی تیغ زبان شود

خود را به خاکبوس هدف بی نفس رسان

زان پیشتر که قد چو تیرت کمان شود

تا هست در رکاب ترا پای اقتدار

فرصت مده به نفس که مطلق عنان شود

از گرد سرمه آب ندارد در او صدا

گویا کسی به خاک صفاهان چسان شود

چون غنچه می شود نفس بلبلان گره

صائب اگر خموش درین گلستان شود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام