گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۴۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

هوش من از نسیم سحرگاه می رود

حکم اشاره بر دل آگاه می رود

مه در حصار هاله نخواهد مدام ماند

از آسمان برون دل آگاه می رود

زین تیره خاکدان دل روشن چه می کشد

از گرد لشکری چه بر این شاه می رود

گردون سفر به زمزمه عشق می کند

محمل به ذوق بانگ جرس راه می رود

همراهی صبا نکند پوی پیرهن

دنبال عمر رفته عبث آه می رود

در عشق آفتاب اگر یک جهت شود

داغ کلف ز آینه ماه می رود

قارون ز بار حرص به روی زمین نماند

دلو گران، سبک به ته چاه می رود

موقوف نیم جذبه بود سیر و دور ما

دیوار ما ز جا به پر کاه می رود

صائب نظر به دامن سحرا گشوده ایم

مجنون ما به شهر به اکراه می رود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام