گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۳۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

اشکی که گوهرش ز نژاد جگر بود

هرقطره اش ستاره صبح اثر بود

در حسرت قلمرو آرام سوختیم

چون آفتاب چند کسی دربدر بود

گوهرنمای جوهر ذاتی خویش باش

خاکش به سر که زنده به نام پدر بود

عمر دراز سرو به اقبال سر کشی است

خون گل پیاده به طفلان هدر بود

قاصد به گرد جذبه عاشق نمی رسد

بند قبای گرمروان بال و پر بود

از جوش العطش ننشیند به آب تیغ

خون کسی که تشنه لب نیشتر بود

تا چند جنس یوسفی طالع مرا

خاک غم از غبار کسادی به سر بود

صائب ز اشک هرزه درا درحساب باش

طفلی که شوخ چشم بود پرده دربود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام