گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۳۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دولت ز دستگیری مردم بپابود

فانوس این چراغ ز دست دعابود

چون غنچه هست اگر دل جمعی درین چمن

در گلشن همیشه بهار رضا بود

دستی که شد بریده ز دامان اختیار

دایم چو بهله در کمر مدعا بود

از بیقراری تو جهان است بیقرار

شوریده نیست عالم اگر دل بجا بود

از راست کردن نفسی می رود به باد

هر سر که چون حباب اسیر هوا بود

انصاف نیست بار شدن بر شکستگان

پهلوی خشک خویش مرا بوریا بود

هر دل که نیست یاد خدا در حریم او

سرگشته تر ز کشتی بی ناخدابود

تیغ کج است پیش سیه دل حدیث راست

فرعون را به چشم عصااژدها بود

صائب بود ز سایه سریع الزوال تر

پرواز دولتی که به بال هما بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام