گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

گزیری از علایق نیست زیر چرخ یک تن را

رهایی نیست زین خار شلایین هیچ دامن را

جنون دوری از عقل گرانجان کرد آزادم

که می گردد دل از سرگشتگی خالی فلاخن را

به پایان زود می آید، بود شمعی که روشنتر

درین عالم اقامت کم بود جانهای روشن را

میسر نیست آزادی ز خود بی همت مردان

که جز رستم برون می آورد از چاه بیژن را؟

دم جان بخش را تأثیر در آهن دلان نبود

نسازد قرب روح الله روشن، چشم سوزن را

ندارد سیری از روی نکو، چشم نظربازان

تهی چشمی نگردد کم ز مهر و ماه، روزن را

ندارد عاقبت بین شکوه صائب از سیه بختی

که حق بیش است بر آیینه از گلزار، گلخن را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام