گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جمعی که ره به چشم و دل سیر برده اند

بی چشم زخم راه به اکسیر برده اند

با صبح خوش برآی که غفلت گزیدگان

زهر از عروق دل به همین شیر برده اند

پیران کار دیده درین راه پر خطر

با قد چون کمان سبق از تیر برده اند

افتند در بهشت به دوزخ اگر روند

جمعی که شرمساری تقصیر برده اند

دزدیده اند مار به افسون ز مارگیر

آنان که مال خلق به تزویر برده اند

مشکل کنند دست به یک کاسه با خسیس

جمعی که دست در دهن شیر برده اند

از استخوان سوخته بسیار صادقان

از راه صدق فیض طباشیر برده اند

پهلو تهی ز موجه ریگ روان کنند

دیوانگان که زحمت زنجیر برده اند

چون روبرو شوند به قاتل جماعتی

کز خون گرم آب ز شمشیر برده اند

آنان که در مقام رضا ایستاده اند

سر چون هدف به زیر پر تیر برده اند

بر صبر خود مناز که رخهای لاله گون

بسیار رنگ از رخ تصویر برده اند

صائب بگیر دامن پیران که اهل درد

فیض مسیح از نفس پیر برده اند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام