گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

کجا مرا می گلگون دماغ تازه کند

که تخم سوخته را ابر داغ تازه کن

کجاست سوختگان را دماغ خودسازی

به ناخن دگران لاله داغ تازه کند

درین بهار که صد جامه خار گردانید

نشد که جامه خودسروباغ تازه کند

دماغ سافی ما می خورد ز جیحون آب

مگر به خون جگر، دل دماغ تازه کند

ز خط سیه نشودروز آتشین رویی

که داغ کهنه ما را به داغ تازه کند

دلی که داغ نهان نیست مجلس افروزش

دماغ خود به کدامین ایاغ تازه کند

ز داغ سینه من آب وتاب دیگر یافت

که تازه رویی گل جان باغ تازه کند

درین صحیفه من آن خامه سیه روزم

که مغز خشک به دودچراغ تازه کند

دمی که صائب ازوبوی صدق می آید

چوباد صبح جهان را دماغ تازه کند

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام