گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۱۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

فروغ ذره به چشم من آب می آرد

که تاب شعشعه آفتاب می آرد؟

فدای آبله پای جستجو گردم

که از سراب سبوی پرآب می آرد

شکسته رنگی ما را علاج خواهد کرد

رخی که رنگ به روی نقاب می آرد

ز عشق قسمت ما نیست غیر سینه چاک

کتان چه از سفر ماهتاب می آرد؟

در آن ریاض به بی حاصلی سمر شده ام

که نخل موم گل آفتاب می آرد

ز فیض عشق ضعیفان چنان قوی شده اند

که موج رخت به قصر حباب می آرد

هزار میکده خون می کند تهی صائب

کسی که یک سخن تلخ تاب می آرد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام