گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۰۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل رمیده ملول از سفر نمی گردد

فتاد هرکه به این راه بر نمی گردد

شده است خشک چنان چشم من ز بیدردی

که از نظاره خورشید تر نمی گردد

مشو به سنگدلی غره ای کمان ابرو

که تیر آه من از سنگ بر نمی گردد

دل از عقیق لب او چگونه بردارم؟

که تشنه سیر ز آب گهر نمی گردد

زمین ساده دلیهاست سخت دامنگیر

ز آبگینه من نقش بر نمی گردد

نمی شوند بزرگان ز پاس خود غافل

که تیغ کوه جدا از کمر نمی گردد

سراب تشنه لبان را نمی کند سیراب

که حرص جاه کم از سیم و زر نمی گردد

ز زور آب شناور نمی شود عاجز

ز باده ساقی ما بیخبر نمی گردد

بغیر خون جگر باده ای درین دوران

نصیب صائب خونین جگر نمی گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام