گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۸۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

خوشا سعادت آن دل که آب می گردد

که شبنم آینه آفتاب می گردد

به آتشی است دل خونچکان من مایل

که شسته روی به اشک کباب می گردد

مشو ز وقت ملاقات دوستان غافل

که هر دعا که کنی مستجاب می گردد

اگرچه موی سفیدست تازیانه مرگ

به چشم نرم تو رگهای خواب می گردد

نه از برای تماشاست کوچه گردی من

ز بیم سوختن خود کباب می گردد

همان که در طلبش رفته ای ز خود بیرون

درون خلوت دل بی نقاب می گردد

فسانه می شمرد مست، شور محشر را

کجا به چشم تو از ناله خواب می گردد؟

تپیدن دل ما صائب اختیاری نیست

به تازیانه آتش، کباب می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام