گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۵۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل اهل نظر آن به که گرفتار بود

صحت چشم در آن است که بیمار بود

جسم در دامن جان بیهده آویخته است

نور خورشید کجا خانه نگهدار بود؟

سر به بالین فراغت نگذارد هرگز

هرکه را درد سخن قافله سالار بود

زهر در ساغر ما چاشنی قند دهد

زنگ بر سینه ما مرهم زنگار بود

دل ندارد خبر از راز نهانی که مراست

در نهانخانه من آینه ستار بود

بیشتر باعث سرگشتگی ما فلک است

نقطه را سیر به بال و پر پرگار بود

صائب از دیده انصاف اگر در نگری

نیست یک خار درین باغ که بیکار بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام