گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ز بت چون پاک سازد بت شکن بتخانه ما را؟

که می روید بت از دیوار و در کاشانه ما را

چنین گر عشق در دل می دواند ناخن کاوش

به آب زندگانی می رساند خانه ما را

فروغش دیده جوهرشناسان را کند دریا

صدف بیرون دهد گر گوهر یکدانه ما را

نگردد چون قفس بر بلبل مغرور ما زندان؟

کند صیاد تا کی فکر آب و دانه ما را؟

گرانخوابی ز تار و پود مخمل می برد بیرون

الهی هیچ گوشی نشنود افسانه ما را!

به از فانوس باشد سایه دست هواداران

مسوز ای شمع بی پروا، پر پروانه ما را

ز شوق جلوه مستانه ات شد ملک دل ویران

به گرد دامنی تعمیر کن ویرانه ما را

گر از خلوت ز ناز و سرکشی بیرون نمی آیی

به سنگی یاد کن ای سنگدل دیوانه ما را

که می افتد به فکر ما درین خاک فراموشان؟

مگر زنگار نسیان سبز سازد دانه ما را

غزالی را که ما داریم در مد نظر صائب

صفیر نی شمارد نعره شیرانه ما را

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام