گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۳۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

پیر گردیدی و کشت املت زرد نشد

بوی کافور شنیدی و دلت سرد نشد

آخرین عطر تو کافور ازان می سازند

که به مردن دلت از کار جهان سرد نشد

بوی کافور ازین مرده دلان می آید

که به این طایفه آمیخت که نامرد نشد؟

عشق تردست تو صد خانه دل کرد خراب

که ز یک سینه نمایان اثر گرد نشد

از حوادث دل آزاد چه پروا دارد؟

چهره سرو ز بیداد خزان زرد نشد

خام چون سرو به باغ آمد و بیرون شد خام

هرکه صائب ز جهان حادثه پرورد نشد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام