گنجور

غزل شمارهٔ ۳۴۰۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

نه ز می خوردن ما شور و شری برخیزد

نه ز همصحبتی ما ضرری برخیزد

مهر زن بر لب افسوس که سامان جهان

آنقدر نیست که آه از جگری برخیزد

نام بلبل ز هواداری عشق است بلند

ور نه پیداست چه از مشت پری برخیزد

بزم ارباب خرد خوابگه بیخبری است

مگر از مجلس مستان خبری برخیزد

دل سرگشته ما راه به منزل نبرد

گر ز هر نقش قدم راهبری برخیزد

جگر خاک نگردید ز طوفان سیراب

مگر از دیده ما ابر تری برخیزد

تیر اگر در هوس صید شود خاک نشین

به ازان است به بال دگری برخیزد

عشق از خرمن ما دود به افلاک رساند

آنقدر وقت که از جا شرری برخیزد

گو برو ماتم دلمردگی خویش بدار

هر که از خواب به بانگ دگری برخیزد

غنچه ما نفسی می کشد از دل صائب

که به امداد نسیم سحری برخیزد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام