گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۸۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آدمی پیر چو شد حرص جوان می گردد

خواب در وقت سحرگاه گران می گردد

آسمان در حرکت از نظر روشن ماست

آب از قوت سرچشمه روان می گردد

رای روشن ز بزرگان کهنسال طلب

آبها صاف در ایام خزان می گردد

طالب خلق اگر گوشه عزلت گیرد

همچو دامی است که در خاک نهان می گردد

رتبه عشق به تدریج بلندی گیرد

باده چون کهنه شود نشأه جوان می گردد

آسمان خاک ره مردم بی آزارست

گرگ در گله این قوم شبان می گردد

هر که را تیغ زبان نیست به فرمان صائب

عاقبت کشته شمشیر زبان می گردد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام