گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۱۶

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

تا زخط حسن تو عنبر بر سر آتش نهاد

مغز ما سوداییان سر بر سر آتش نهاد

آه از آن رخساره نو خط که از هر حلقه ای

عاشقان را نعل دیگر بر سر آتش نهاد

شد جهان تاریک در چشم، چو عشق تاج بخش

از پر پروانه افسر بر سر آتش نهاد

عشق را دارالامانی نیست جز آغوش حسن

آشیان خود سمندر بر سر آتش نهاد

هر که چون گل از وفای نوبهار آگاه شد

نقد و جنس خویش یکسر بر سر آتش نهاد

چون پر و بال سمندر، عشق اگر یاری کند

می توان پهلوی لاغر بر سر آتش نهاد؟

دل درون سینه ام از آرزوی خام مرد

چند بتوان هیزم تو بر سر آتش نهاد

کم شتابی داشت عمر ما، که از قد دو تا

دور گردون نعل دیگر بر سر آتش نهاد!

هر که صائب از خس و خار علایق پاک شد

می تواند پا چو صر صر بر سر آتش نهاد

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رسته نوشته:

بیت سوم و بیت هفتم نادرست است. درست آن چنین است:
بیت سوم:
شد جهان تاریک در چشمم چو عشق تاج بخش

بیت هفتم:
چند بتوان هیزم تر بر سر آتش نهاد

کانال رسمی گنجور در تلگرام