گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۸۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امشب خیال زلف تو از چشم تر گذشت

این رشته با هزار گره زین گهر گذشت

چون موج دست در کمر بحر می کند

هر کس که چون حباب تواند ز سر گذشت

از سنگلاخ دهر دل شیشه بار من

خندان چو کبک مست ز کوه و کمر گذشت

حسن تو سرکش است، وگرنه ز جذب عشق

آهو عنان کشیده مرا از نظر گذشت

نقص بصیرت است حجاب گذشتگی

تا چشم باز کرد ز دنیا شرر گذشت

چون شمع با سری که به یک موی بسته است

می بایدم ز پیش نسیم سحر گذشت

با شوخ دیدگان نتوان هم نواله شد

طوطی ز تنگ چشمی مور از شکر گذشت

از سیلی خزان نشود چهره اش کبود

آزاده خاطری که چو سرو از ثمر گذشت

چون بلبلان ترانه من مستی آورد

هر کس خبر گرفت ز من، بیخبر گذشت

صائب برون نبرد مرا وصل از خیال

فصل بهار من به ته بال و پر گذشت

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام