گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۵۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

عشق مرا به زینت ظاهر اساس نیست

پروانه را ز شمع، نظر بر لباس نیست

تیغ است ماه عید ز جان سیر گشته را

این خوشه را ملاحظه از زخم داس نیست

بالاتر از وصال شمارد خیال را

شکر خدا که دیده ما ناسپاس نیست

زیر زمین بود، به فلک گر برآمده است

در هر سری که همت گردون اساس نیست

تیغ دو دم ز سنگ فسان تیزتر شود

دیوانه را ز سنگ ملامت هراس نیست

اشک من و رقیب به یک رشته می کشد

صد حیف چشم شوخ تو گوهرشناس نیست

با قاتل است کار چو قربانیان مرا

از هیچ کس مرا نظر التماس نیست

در دل نهفته ایم سویدای بخت را

چون کعبه تیره بختی ما در لباس نیست

صائب مبند لب ز فغان های دلخراش

هر چند رحم در دل سنگین آس نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام