گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۴۲

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

امید دلگشاییم از ماه عید نیست

این قفل بست گوش به زنگ کلید نیست

قطع نظر ز بنده و آزاد کرده ام

امید میوه و گلم از سرو و بید نیست

از صد یکی به پایه منصور می رسد

چون لاله هر که بگذرد از سر شهید نیست

زان دم که ریشه کرد به دل ذوق کاوکاو

ناخن به چشم داغ کم از ماه عید نیست

چشم من و جدا ز تو، آنگاه روشنی؟

روزم سیاه باد که چشمم سفید نیست

زینسان که ناامید ز نشو و نما منم

برگ خزان رسیدن چنین ناامید نیست

صائب به شکر این که فراموش نیستند

گر یاد ما کنند عزیزان بعید نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام