گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

ما گر چه بسته ایم لب از گفتگوی دوست

آیینه دار راز نهان است روی دوست

از بوی پیرهن گذرد آستین فشان

در مغز هر که ریشه دوانید بوی دوست

محو کدام آیینه سیما شود کسی؟

آیینه خانه ای است دو عالم ز روی دوست

رهبر چه حاجت است، که هر خار دشت عشق

برداشته است دست اشارت به سوی دوست

در پرده سوخت شهپر مرغ نگاه را

آه آن زمان که پرده برافتد ز روی دوست

درد طلب کجاست، که هر ذره خاک من

چون مور پر برآورد از جستجوی دوست

هر چند دوست را سر ما نیست از غرور

ما هم ز انفعال نداریم روی دوست

اوراق دل ز منت شیرازه فارغ است

تا کوچه گرد زلف حواس است بوی دوست

از سیل فتنه زیر و زبر گر شود جهان

صائب برون نمی رود از خاک کوی دوست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام