گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۱۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

از لخت دل مرا مژه در چشم تر شکست

چون شاخ نازکی که ز جوش ثمر شکست

چون تیغ آب جوهر من شد زیادتر

چندان که روزگار مرا بیشتر شکست

جای شراب عشق نگیرد شراب عقل

نتوان خمار بحر به آب گهر شکست

در عاشقی همین دل بلبل شکسته نیست

اول سبوی غنچه درین رهگذر شکست

از جام غیر، آن لب میگون زیاد نیست

باید خمار خود ز شراب دگر شکست

گردید توتیای قلم استخوان من

از بس مرا فراق تو بر یکدگر شکست

مژگان اشکبار تو ای شمع انجمن

صد تیغ آبدار مرا در جگر شکست

خون می گشاید از رگ الماس سایه اش

آن نیش غمزه ای که مرا در جگر شکست

صائب چه شکرهاست که ما را چو زلف، یار

در هر شکستنی به طریق دگر شکست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام