گنجور

غزل شمارهٔ ۱۸۷۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آن خال لب ستاره صبح قیامت است

عمر دوباره سایه آن سرو قامت است

آنجا که آفتاب حوادث شود بلند

در ابر می گریز که حصن سلامت است

بر قدر محنت است اگر پله ثواب

ما را ثواب کعبه ز سنگ ملامت است

ما را امید کام دل از زلف یار نیست

گر می دهد به ما دل ما را، کرامت است

این تخم توبه ای که تو در خاک کرده ای

موقوف آبیاری اشک ندامت است

هر شاخ گل که جلوه درین باغ می کند

از خاک برگرفته آن سروقامت است

خاک به سر، که چوب عصا در ره طلب

یک گام پیشتر ز تو در استقامت است

صائب جواب آن غزل است این که گفته اند

مصحف سفید گشت، نشان قیامت است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام