گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۷۵

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

به غیر دل که عزیز و نگاه داشتنی است

جهان و هر چه در او هست، واگذاشتنی است

نظر به هر چه گشایی درین فسوس آباد

دریغ و درد بر اطراف او نگاشتنی است

چه بسته ای به زمین و زمان دل خود را؟

گذشتنی است زمان و زمین گذاشتنی است

ترا به خاک زند هر چه را برافرازی

به غیر رایت آهی که برفراشتنی است

همین سرشک ندامت بود دل شبها

درین زمین سیه، دانه ای که کاشتنی است

به شکر این که ترا چشم دل گشاده شده است

به هر چه هست، ز عبرت نظر گماشتنی است

کسی که درد دلش را فشرده، می داند

که درد نامه صائب به خون نگاشتنی است

اگر به خون ننویسی، به آب زر بنویس

که عزت سخن اهل درد، داشتنی است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیرابوالفضل نوشته:

سلام دوستان گرامی این غزل یکی از آثار شاهکار صائب هست
که در وزن مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن(بحررمل مثمن محذوف )
سروده شده اینهم یک نمونه برای کسانی که صائب را زیاد باورش ندارند واین غزل مشتیست از خروار

کانال رسمی گنجور در تلگرام