گنجور

غزل شمارهٔ ۱۷۱۴

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

همین نجابت ذاتی است آنچه محترم است

بزرگیی که بود عارضی کم از ورم است

رخ تو از خط مشکین رقم خطر دارد

سیاه زود شود صفحه ای که خوش قلم است

بط شراب که زاهد به خون او تشنه است

به چشم باده پرستان کبوتر حرم است

ز پشت دادن ما خصم گو دلیر مشو

که تیغ عجز دل از دست دادگان دو دم است

ز رطلهای گران است پشت من بر کوه

ز محتسب کند اندیشه سنگ هر که کم است

هر آن که از سیهی می کند سفیدی فرق

دلش دو نیم درین روزگار چون قلم است

دلیل ایمنی ملک نیستی صائب

همین بس است که روی وجود در عدم است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام