گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۸۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

چو شبنم آن که درین بوستان سحرخیزست

مدام ساغرش از صاف عیش لبریزست

به خال گوشه ابروی او مبین گستاخ

که چون ستاره دنباله دار خونریزست

فغان که نرگس بیمار خوبرویان را

شکستن دل ما چون شکست پرهیزست

همیشه در دل فرهاد می کند جولان

چه شد که دامن شیرین به دست پرویزست

زمان حسن قدیم ترا که می داند؟

که آسمان یکی از سبزه های نوخیزست

ز آتش نفس گرم ما خطر دارد

چو خار، محتسب شهر اگر چه سر تیزست

ز آسمان کهنسال دلخراش ترست

اگر چه سبزه رخسار یار، نوخیزست

ز سنگ، چشمه خون می کند روان صائب

ز بس که درد دل من سرایت آمیزست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام