گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۹۳

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آه کز اهل محبت اثری پیدا نیست

زآنهمه سوخته جانان شرری پیدا نیست

نه ز آغاز خبر دارم و نه از انجام

منزل دور مرا پا و سری پیدا نیست

لاله ها را ز سر داغ سیاهی برخاست

شب ما سوختگان را سحری پیدا نیست

یوسف از چاه برون آمد و عنقا از قاف

از دل گمشده ما اثری پیدا نیست

مگر از روزنه دل نفسی راست کنیم

ورنه زین خانه تاریک دری پیدا نیست

بجز از آبله پا که کنندش پامال

در همه روی زمین دیده وری پیدا نیست

ز اهل دل آنچه به جا مانده زبان لاف است

همه برگ است بر این نخل بری پیدا نیست

بر میاور ز صدف گوهر خود را صائب

که درین دایره صاحب نظری پیدا نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام