گنجور

غزل شمارهٔ ۱۵۳۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

دل شب وصل تو از صبح مکدر شده است

عیش من تلخ ازین قند مکرر شده است

چه شکایت کنم از گرمی صحرای طلب؟

من که هر آبله ام چشمه کوثر شده است

به سکندر ندهد قطره آبی، هر چند

خضر سیراب ز اقبال سکندر شده است

پشت بر عالم صورت چو کند ساده شود

خانه آینه هر چند مصور شده است

دل افسرده ندارد خبر از شورش عشق

بحر دورست ازان قطره که گوهر شده است

هر که عاقل شود ایمن ز ملامت گردد

نخورد سنگ بر آن نخل که بی بر شده است

دهنی تلخ کند گاه ز شکر، ورنه

مور ما دلزده از صحبت شکر شده است

پیش دریا مگشا لب که ازین حسن ادب

صدف از گوهر شهوار توانگر شده است

داغ محرومی دریاست تعین صائب

جای رحم است بر آن قطره که گوهر شده است

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام