گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۸۱

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات
 

آرزو بسیار و آهم در دل درویش نیست

دشت پر نخجیر و یک ناوک مرا در کیش نیست

خانه اهل تعلق شاهراه حادثه است

دزد هرگز در کمین کلبه درویش نیست

سایه از ویرانه ما می کند پهلو تهی

خانه ما از هجوم جغد پر تشویش نیست

تیر روی ترکش محشر بود مژگان او

فتنه را دلدوزتر زین ناوکی در کیش نیست

ای سکندر تا به کی حسرت خوری بر حال خضر؟

عمر جاویدان او یک آب خوردن بیش نیست!

مبحث عشق است ای زاهد خموشی پیشه کن

عرض علم موشکافیها به عرض ریش نیست!

تا ازان تنگ شکر صائب جدا افتاده ام

سایه مژگان به چشم کمتر از صد نیش نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام