گنجور

غزل شمارهٔ ۶۹

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » گزیده اشعار » غزلیات
 

هر که در زنجیر آن مشکین سلاسل ماند، ماند

عقده‌ای کز پیچ و تاب زلف در دل ماند، ماند

پاکشیدن مشکل است از خاک دامنگیر عشق

هر که را چون سرو این‌جا پای در گل ماند، ماند

ناقص است آن کس که از فیض جنون کامل نشد

در چنین فصل بهاری هر که عاقل ماند، ماند

می‌برد عشق از زمین بر آسمان ارواح را

زین دلیل آسمانی هر که غافل ماند، ماند

تشنهٔ آغوش دریا را تن‌آسانی بلاست

چون صدف هر کس که در دامان ساحل ماند، ماند

نیست ممکن، نقش پا را از زمین برخاستن

هر گرانجانی که در دنبال محمل ماند، ماند

سیل هیهات است تا دریا کند جایی مقام

یک قدم هر کس که از همراهی دل ماند، ماند

برنمی‌گردد به گلشن شبنم از آغوش مهر

هر که صائب محو آن شیرین شمایل ماند، ماند

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مرضیه - علمدار نوشته:

هر که از اشعار صائب بی نصیب گردید ، ماند

جستجو در لغتنامهٔ دهخدا: از این پس به کمک واژه‌یاب نقطه کام