گنجور

غزل شمارهٔ ۱۶۸

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

بهار گشت، ز خود عارفانه بیرون آی

اگر ز خود نتوانی، ز خانه بیرون آی

بود رفیق سبکروح تازیانهٔ شوق

نگشته است صبا تا روانه بیرون آی

اگر به کاهلی طبع برنمی‌آیی

ز خود به زور شراب شبانه بیرون آی

براق جاذبهٔ نوبهار آماده است

همین تو سعی کن از آستانه بیرون آی

ز سنگ لاله برآمد، ز خاک سبزه دمید

چه می‌شود، تو هم از کنج خانه بیرون آی

کنون که کشتی می راست بادبان از ابر

سبک ز بحر غم بیکرانه بیرون آی

درید غنچهٔ مستور پیرهن تا ناف

تو هم ز خرقهٔ خود صوفیانه بیرون آی

ازین قلمرو کثرت، که خاک بر سر آن!

به ذوق صحبت یار یگانه بیرون آی

ترا میان طلبی از کنار دارد دور

کنار اگر طلبی، از میانه بیرون آی

حجاب چهرهٔ جان است زلف طول امل

ازین قلمرو ظلمت چو شانه بیرون آی

ز خاک، یک سرو گردن، به ذوق تیر قضا

اگر ز اهل دلی، چون نشانه بیرون آی

کمند عالم بالاست مصرع صائب

به این کمند ز قید زمانه بیرون آی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام