گنجور

غزل شمارهٔ ۱۴۰

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

چشم امید به مژگان‌تر خود داریم

روی خود تازه به آب گهر خود داریم

به گل ابر بهاران نبود دهقان را

این امیدی که به دامان‌تر خود داریم

چیست فردوس که در دیدهٔ ما جلوه کند؟

ما گمانها به غرور نظر خود داریم!

گوشهٔ دامن خالی است، که چشمش مرساد!

آنچه از توشهٔ ره بر کمر خود داریم

خشک گردید و نشد طفلی ازو شیرین کام

خجلت از نخل دل بی ثمر خود داریم

زانهمه قصر که کردیم بنا، قسمت ما

خشت خامی است که در زیر سر خود داریم

شعله از عاقبت سیر شرر بی‌خبرست

چه خبر ما ز دل نوسفر خود داریم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام