گنجور

غزل شمارهٔ ۱۱۷

 
صائب تبریزی
صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات
 

چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟

این زر قلب چه باشد که به کار تو کنم؟

جان باقی به من از بوسه کرامت فرمای

تا به شکرانه همان لحظه نثار تو کنم

همه شب هلاه صفت گرد دلم می‌گردد

که ز آغوش خود ای ماه، حصار تو کنم

جون سر زلف، امید من ناکام این است

که شبی روز در آغوش و کنار تو کنم

دام من نیست به آهوی تو لایق، بگذار

تا به دام سر زلف تو شکار تو کنم

آنقدر باش که خالی کنم از گریه دلی

نیست چون گوهر دیگر که نثار تو کنم

کم نشد درد تو صائب به مداوای مسیح

من چه تدبیر دل خسته زار تو کنم؟

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

م.ع نوشته:

در بیت سوم، مصرع اول کلمه “هاله” به اشتباه “هلاه” نوشته شده است.

همه شب هاله صفت گرد دلم می‌گردد
که ز آغوش خود ای ماه، حصار تو کنم

کانال رسمی گنجور در تلگرام