گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۴

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب پنجم در عشق و جوانی
 

رفیقی داشتم که سالها با هم سفر کرده بودیم و نمک خورده بی کران حقوق صحبت ثابت شده. آخر به سبب نفعی اندک آزار خاطر من روا داشت و دوستی سپری شد و با این همه از هر دو طرف دلبستگی بود که شنیدم روزی دو بیت از سخنان من در مجمعی همی‌گفتند:

نگار من چو در آید به خنده نمکین

نمک زیاده کند بر جراحت ریشان

چه بودی ار سر زلفش به دستم افتادی

چو آستین کریمان به دست درویشان

طایفه درویشان بر لطف این سخن نه که بر حسن سیرت خویش آفرین بردند و او هم درین جمله مبالغه کرده بود و بر فوت صحبت تاسف خورده و به خطای خویش اعتراف نموده. معلوم کردم که از طرف او هم رغبتی هست، این بیتها فرستادم و صلح کردیم:

نه ما را در میان عهد و وفا بود

جفا کردی و بد عهدی نمودی

هنوزت گر سر طلحست باز آی

کزان مقبولتر باشی که بودی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

مازیار معمر نوشته:

بعد از بیت سوم یک بیت جا افتاده:
به یک بار از جهان دل در تو بستم/ندانستم که برگردی به زودی
کلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی

محمد عسگری نوشته:

براساس نسخه چاپ شده توسط انتشارات امیر کبیرچاپ نهم،تهران۱۳۷۲ویراسته مرحوم محمدعلی فروغی،بیتی جا افتاده است:بیک باراز جهان دل در تو بستم/ندانستم که بر گردی بزودی
ضمنا در بیت آخر”طلحست”غلط املایی ، و “صلحست”کلمه درست است،که لازم است لطف فرموده، جایگزین فرمایید.همچنین اجازه میخواهم همینجا سپاسم را با کمال خضوع به پیشگاه شما خوبان وهمه خادمین عرصه خرد واندیشه وفرهنگ تقدیم دارم.مانا باشیدوثمر بخش وپویا

فضل الله شهیدی نوشته:

بیت آخر
هنوزت گر سر صلحست است باید درست باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام