گنجور

حکایت شمارهٔ ۵

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

تنی چند از روندگان متفق سیاحت بودند و شریک رنج و راحت خواستم تا مرافقت کنم موافقت نکردند گفتم این از کرم اخلاق بزرگان بدیع است روی از مصاحبت مسکینان تافتن و فایده و برکت دریغ داشتن که من در نفس خویش این قدرت و سرعت می‌شناسم که در خدمت مردان یار شاطر باشم نه بار خاطر .

چه دانند مردم که در خانه کیست

نویسنده داند که در نامه چیست

صورت حال عارفان دلق است

این قدر بس چو روی در خلق است

در قژا کند مرد باید بود

بر مخنث سلاح جنگ چه سود

ابریق رفیق برداشت که به طهارت می‌رود و به غارت میرفت. چندانکه از نظر درویشان غایب شد به برجی برفت و درجی بدزدید تا روز روشن شد آن تاریک مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته بامدادان همه را به قلعه در آوردند و بزدند و بزندان کردند از آن تاریخ ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم

والسَّلامَةُ فی الوَحْده

شنیدستی که گاوی در علف خوار

بیالاید همه گاوان ده را

به یک ناتراشیده در مجلسی

برنجد دل هوشمندان بسی

اگر برکه ای پر کنند از گلاب

سگی در وی افتد کند منجلاب

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

میرموسوی نوشته:

با سلام این حکایت ناقص است و گمان می کنم یک یا دوبند از آن حذف شده باشد. در فاصله شعرهای بند نخست و ابریق برداشت عبارتی هست که به بیان علت عدم همراهی پرداخته است .

مهرزاد شایان نوشته:

بخشهایی از حکایت ناقص نوشته شده ؛ پس از قطعه نثر نخست این بیت آمده:

اِنْ لمْ اَکُن راکِب‌المواشی
اَسعی لَکم حامِلَ‌الغواشی

سپس این قطعه نثر می‌آید:
یک زان میان گفت ازین سخن که شنیدی دل تنگ مدار که درین روزها دزدی بصورت درویشان برآمده خود را در سلک صحبت ما منتظم کرد

چه دانند مردم که در خانه کیست
نویسنده داند که در نامه چیست

و از آنجا که سلامت حال درویشان است گمان فضولش نبردند و بیاری قبولش کردند

صورت حال عارفان دلق است
این قدر بس چو روی در خلق است

در عمل کوش و هرچه خواهی پوش
تاج بر سر نه و عَلَم بر دوش

ترک دنیا و شهوت است و هوس
پارسایی، نه ترک جامه و بس

در قژاکند مرد باید بود
بر مخنث سلاح جنگ چه سود

روزی تا به شب رفته بودیم و شبانگه بپای حصار خفته که دزد بی توفیق ابریق ابریق رفیق برداشت که به طهارت می‌رود و به غارت میرفت.

پارسا بین که خرقه در بر کرد
جامه کعبه را جل خر کرد

چندانکه از نظر درویشان غایب شد به برجی برفت و درجی بدزدید تا روز روشن شد آن تاریک مبلغی راه رفته بود و رفیقان بی گناه خفته بامدادان همه را به قلعه در آوردند و بزدند و بزندان کردند از آن تاریخ ترک صحبت گفتیم و طریق عزلت گرفتیم
والسَّلامَةُ فی الوَحْده

چو از قومی یکی بی دانشی کرد
نه کِه رامنزلت مانَد نه مِه را

شنیدستی که گاوی در علفخوار
بیالاید همه گاوان ده را

گفتم سپاس و منت خدای را عزوجل که از برکت درویشان محروم نماندم گرچه بصورت از صحبت وحید افتادم بدین حکایت که گفتی مستفید گشتم و امثال مرا همه عمر این نصیحت بکار آید

به یک ناتراشیده در مجلسی
برنجد دل هوشمندان بسی

اگر برکه‌ای پر کند از گلاب
سگی در وی افتد کند منجلاب

نسیم نوشته:

با سلام و تشکر. معنی کلمه درجی در لغت نامه دهخدا نبود .منظور از این کلمه چیست؟

رسته نوشته:

دُرجی یعنی یک دُرج ( نکره)، هم در لغت نامۀ ذهخدا هست و هم در معین . معنی آن : صندوقچه ، جعبه ای کوچک برای نگهداری جواهر و زینت آلات و عطرها.

نسیم نوشته:

ممنون از کمکتون . ولی من هم درج و هم درجی را در لغت نامه الکترونیکی دهخدا پیدا نکردم.بازم ممنون.

محمد نوشته:

منظور از روندگان چیست ؟

شمس الحق نوشته:

محمد جان شاید شما از این خاصیت سایت گنجور بی اطلاع هستید و نمی دانید که اگر روی هر کلمه دو بار کلیک کنید شما را می برد به لغتنامه دهخدا و معین و دیگران ، شاید هم می دانید و این کار را با لغت روندگان کرده اید و نتیجه ای نداشته است ، علت اینست دوست عزیز که روندگان جمع رونده است و رونده هم یعنی کسی که راه میرود یا راهی و اسم فاعل رفتن است ، در ان صفحه مخصوص لغتنامه ها یک مکان خاصی هم هست که نوشته [همه چیز] آنجا می توانید هر کلمه ای مثل رونده را بنویسید و فوری معنی اش را به شما میدهد ، این سایت گنجور برای نسل من که در دنیایی زندگی میکرد که تلویزیون هم نبود تا چه رسد به کامپیوتر و لپ تاپ و آیفون ، یک معجزه بشمار می آید ، نسل شما خیلی خوشبخت تر از ماست که این امکانات را دارد ، شما محمد آقا می توانید جهانی را تصور کنید که تلویزیون وجود نداشته باشد ؟ موفق باشید .

عنایت الفت نوشته:

در مصرع « در قژاکند مرد باید بود » وازه قژاکند بطور مجزا و بصورت دو واژه با فاصله نوشته شده بدین ترتیب « قژا کند» و از این رو در جستجوی معنی لغتنامه نمیتواند آنرا پیدا کند. معنای آن هم زره و جامه جنگی میباشد.

رضا اوجاقی نوشته:

با سلام
در حکایت شمارۀ ۵ بعداز نثر اول در بیت اول شما بجای کلمۀ (جامه ) کلمۀ (خانه) را نوشته اید ولی در نسخۀ گلستان سعدی که در پیش روی منست بیت اول به این صورت است
چه دانند مردم که در جامه کیست
نویسنده داند که در نامه چیست
لازم بذکر است نسخه ای که بنده در دست دارم ، کلیات سعدی به تصحیح محمد علی فروغی می باشد ولی چون کتاب قدیمی است و صفحۀ شناسنامۀ آن افتاده است ، متاسفانه نمیدانم چاپ چه سالی میباشد.
ضمناً اگر ممکن است فونت مربوط به قسمت حاشیه را کمی پر رنگتر کنید من بسختی میتوانم بخوانم. با تشکر

محسن ص م نوشته:

متاسفانه در نگارش کتاب گلستان که یکی از راهکارهای ادبی است در این سایت کوتاهی فراوان شده…بطوریکه تقریبا تمام حکایات ناقص نگاشته شده اند. امیدوارم این نقص برودی برطرف گردد چون این سایت منبع قابل اعتماد بسیاری از ارگانها و موسسات آست.

یوسف نوشته:

مهرزاد شایان زحمت کشیدند و ادامه حکایت رو هم نوشتند حکایت سایت ناقص می باشد

کانال رسمی گنجور در تلگرام