گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۴

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب دوم در اخلاق درویشان
 

درویشی را ضرورتی پیش آمد گلیمی از خانه یاری بدزدید حاکم فرمود که دستش بدر کنند صاحب گلیم شفاعت کرد که من او را بحل کردم گفتا به شفاعت تو حدّ شرع فرو نگذارم

گفت آنچه فرمودی راست گفتی ولیکن هر که از مال وقف چیزی بدزدد قطعش لازم نیاید

و الفقیرُ لا یَمْلِکُ

هر چه درویشان راست وقف محتاجان است حاکم دست از و بداشت و ملامت کردن گرفت که جهان بر تو تنگ آمده بود که دزدی نکردی الاّ از خانه چنین یاری گفت ای خداوند نشنیده ای که گویند

خانه دوستان بروب و در دشمنان مکوب

چون به سختی در بمانی تن به عجز اندر مده

دشمنان را پوست بر کن دوستان را پوستین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سلمان نوشته:

چرا کاما و نقطه ندارد؟ خواندن متن سعدی بدون کاما و نقطه سخت است و باید قبلاً متن را دیده باشی!
خواهشمند است این مورد را هم بیافزایید.

محمدرضامرتضوی شاهاندشتی نوشته:

این حکایت سعدی چند صد سال بعد در کتاب بینوایان ویکتورهوگو تحت عنوان داستان دزدیدن شمعدانی ها بوسیله ژان وال ژان ودستگیری وی توسط پلیس و اظهار پدر روحانی مبنی بر اینکه شمعدانی متعلق به او بوده و چند وسیله دیگر را نیز جا گذاشته وبا این گفتار اسباب آزادی او را فراهم می سازد آمده است

ناشناس نوشته:

چرا سعدی می فرماید، “چون به سختی در بمانی تن به عجز اندر مده” و از هر کس که شده چیزی بگیر و خودت رو نجات بده، در حالیکه این حتی با درسهای خودش هم که توصیه به قناعت کرده، منافات داره؟

ناشناس نوشته:

قناعت کردن مفهوم دیگری دارد. تن به عجز در دادن یعنی خود را باختن.

کانال رسمی گنجور در تلگرام