گنجور

حکایت شمارهٔ ۱۲

 
سعدی
سعدی » گلستان » باب اول در سیرت پادشاهان
 

یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید از عبادت‌ها کدام فاضل تر است گفت تو را خواب نیم روز تا در آن یک نفس خلق را نیازاری.

ظالمی را خفته دیدم نیم روز

گفتم این فتنه است خوابش برده به

وآنکه خوابش بهتر از بیداری است

آن چنان بد زندگانی مرده به

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: ویکی‌نبشه | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

خسرو شکیبایی » 40 حکایت از گلستان سعدی » یکی از ملوک بی انصاف پارسایی را پرسید: از عادت ها کدام فاضل تر است...

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Hossein Mansoury pour نوشته:

.

رویا و روح
نوشتهٔ: ح . م . رهگشا
چند سال است که من جاسوسانه،خواب دیدنهای خودرا تعقیب میکنم تابدانم رویا چیست و چه اثری در حال و آینده ی من یا خبری برای من و دیگران دارد.از کسان بسیار درباره ی صحت تعبیر خوابشان شنیده ام اما از رویاهای خود هرگز اثری در بیداری ندیده ام و “شنیدن کی بود مانند دیدن”. کسانی هستند که رویا را پیشگوئی می پندارند و به رویای خود و دیگران استناد میکنند.خوابنامه می نویسند و مردم را به آینده ی خوب مژده یا از آینده ی بد، هشدار می دهند.
هنگامیکه دانش آموز کلاس سوم یا چهارم ابتدائی بودم،یکی از همکلاسانم خوابنامه ئی به من داد که صد نسخه از آن بنویسم،به او بدهم تا پدرش در شهر پخش کند و گفت برای نویسنده ثواب بسیار ثبت خواهد شد. و من مشتاقانه نوشتم.یک روز از دفتر دبستان احضارم کردند. پلیس بلند قدی که منتظرم بود با تعجب از مدیر پرسید،همین پسر کوچولوست؟!(آخرمن خیلی کمتر از همسالان و همکلاسانم رشد کرده بودم). سپس نگاهی به سرتاپای من انداخت،دستم را گرفت و گفت برویم. یعنی دستگیرم کرد. دردفتر شهربانی افسر پلیس، یک نسخه ازخوابنامه را نشان داد و گفت این خط توست؟ بله آقا! چند برگ نوشته ئی؟ صد برگ آقا! بچه ی فضول، میدانی چه فتنه ئی بر پا کرده ئی!؟ چرا نوشتی؟ برای ثوابش آقا! آن وقت گوش مرا بشدت مالاند و با یک پس گردنی جانانه گفت: ثوابش را گرفتی، حالا گورت را گم کن، دیگر از این غلطهاهم نکن. با چشم اشکبار دیدم، تقریبا تمام نسخه های خوابنامه روی میزش بود.
اما متن خوابنامه: ” اخطار ! اخطار ! :خادم مسجد مدینه، در شب جمعه ی گذشته در خواب دیده و شنیده است که قیامت همین روزها بپا خواهد شد. مردم بیدار باشند. درآن روز آفتاب از مغرب طلو ع و به مشرق غروب خواهد کرد. طوفان و گردو خاک بسیار برپا میشود. خورشید میگیرد. روز روشن چون شب تار خواهد شد. مردم صدقه و خیرات را فراموش نکنند. و، و، و.”
امروز که دانش و عقل تکامل یافته ی انسان با کمک آلات و ابزار علمی و فنی، وقوع گرما، سرما، برف، باران، سیل، طوفان، خسوف و کسوف را از مدتی پیش - حتی با ذکر دقایق و لحظات وقوع - خبر میدهند، دیگر از پیشگوئی خواب، خوابنامه و خوابگزار، چه نتیجه ئی میبریم؟! آیا اکثریتی از خوابگزاران کم دانش، مانند کف بینان و طالع نگران، قصه سازی و اوهام پردازی نمیکنند؟
انسانها از جهات عاطفی و روانی باهم تفاوت دارند و طبعا خواب دیدنها و رویاهای آنان نیز متفاوت است. با اینهمه یک چیز ثابت و لایتغیراست و آن اینکه رویا مربوط به گذشته و مسبوق به سابقه است. هرگز از آینده خبر نمیدهد. هیچکس پیش از اختراع تلفن، هرگز در خواب ندیده است که تلفن خانه یا اداره اش زنگ بزند و او گوشی را بردارد، مکالمه کند. چون درگذشته ی انسان تازمان اختراع تلفن، سابقه ی ذهنی از چنین دستگاهی با گوشی و کاربرد آن وجود نداشته است. یعنی رویا هیچ تعبیری برای آینده ندارد و معمولا آینده در خواب پیش بینی نمیشود.
اگر گاهی آنچه را که در خواب می بینیم، پس از آن بصورتی مفهوم و معقول، در بیداری هم محقق شود، مطمئنا آن خواب دیدن، انعکاسی از آرزوها و خاطراتی شدنی، ممکن و دست یافتنی از گذشته ی نزدیک به زمان خواب است که پیش از خوابیدن در ذهن و روح ما بوده است و پس از آن تحقق یافته است. آری اینگونه از خواب دیدنها را “رویای صادقه” مینامند و ممکن است که تعبیر و تفسیر هم داشته باشند. مفسران و خوابگزاران دانا و روانکاو، میتوانند آنهارا باز شناسی و تعبیر کنند.
آنچه به رویا دیده میشود غالبا مخلوطی و معجونی نامفهوم، درهم و مغشوش است از آنچه برشخص در بیداری و در طول سالهای زندگی او گذشته است و تصورات و خاطراتی تلخ و شیرین در زوایا و کنه حافظه ی وی بجای گذارده است.
حادثه ها و اتفاقات مربوط به گذشته های دور، یا در خواب دیده نمیشوند یا بصورتهای بسیار مبهم و فرار ظاهر و محو میشوند. آنکه نسبت به کسی خوشبین است وی را پس از مرگش در بهشت به خواب میبیند و اگر بد بین است در جهنم. خواب چیزی نیست که به کسی الهام یا از غیب به او تلقین شود. مائیم که با افکار و آرزوهایمان می خوابیم و همانهارا بصورتی در خواب می بینیم. البته هرکه بخوابد، خواب میبیند چون مغز او در حین خواب مانند قلب، ریه، کلیه و دیگر اعضای بدنش، فعال است اما مغز خفته، خواب آلوده است و آنچه میبیند و نشان میدهد، در حد هذیان است.
زیگموند فروید، روانپزشک و محقق دانشمند که درباره ی رویا و تعبیر آن، آثار برجسته دارد و خود از این جهت شهره ی آفاق است، در صفحه ی ۴۵۶ پایان کتاب “تعبیر خواب و بیماریهای روانی - ترجمه ی آقای دکتر ایرج پورباقر” از خود میپرسد که “بالاخره آیا رویا میتواند از آینده خبر بدهد؟” و خود پاسخ میدهد که : “این سوال قابل طرح نیست. بهتراست بگوئیم که رویا از گذشته خبر میدهد. زیرا همه ی رگ و ریشه ی آن از گذشته است.”
اما روح یا جان، موجی است جاری و طبیعی در جسم آدمی و جانوران زنده که خود نامرئی و ناپیداست اما آثار آن، پیدا و محسوس است. ادراکات، عواطف، عقل، فکر، هوش، حافظه و دیگر نفسانیات در انسان و حیوان، همه آثار بارز روح و علائم زنده بودن هستند، چون فقط با جسم زنده و جاندار همراهند. مرده تا در این دنیاست، هوش و ادراک ندارد.
روح، علی رغم آنچه برخی پنداشته اند، عنصری مجرد و جدا از جسم نیست که از بیرون جسم در آن حلول کند یا هنگام مرگ از آن خارج گردد. روح در نطفه و درجسم بصورت طبیعی تولید میشود. یعنی نطفه ی ذره بینی، موجود زنده ی مرکب از جسم و روح است. روح در نطفه همراه با جسم جنین متکامل میگردد. جسم را زنده و متحرک میدارد، سپس همزمان با مرگ جانور در جسم محو میشود. روح مجرد و جدا از جسم هیچ مفهومی ندارد.
نتیجه ی کارکرد قلب که خون را در رگها میچرخاند و سلولهارا تهویه و تغذیه میکند و نیز نتیجه ی تلاش مغز، اعصاب، اعضاء، جوارح و اجزای بدن، زنده ماندن و حرکت مواج روح در جسم است که همان زندگی است. (روح = زندگی)
اگر قلب از ضربان باز ایستد، خون از جریان میماند. پس تولید روح یا زندگی در جسم متوقف میشود و شخص یا حیوان میمیرد. درلحظات اولیه ی مرگهای ناشی از سکته ی قلبی، اگر خون همچنان گرم و سلولها زنده مانده باشند، ماساژ قلب میتواند شخص را به زندگی باز گرداند. ماساژ و مالش دادن قلب در مراکز درمانی و پرستاری صورت میگیرد. قلب ضربان تازه میکند. خون گرم دوباره در رگها جریان می یابد. موج روح یا زندگی تازه تولید میشود، و شخص به زندگی باز میگردد.
اتوموبیلی را خاموش میکنیم، نیروی حرکت در موتور محو میشود و چیزی از موتور بیرون نمیرود. اگر سویچ را بچرخانیم، نیروی تازه تولید و اتوموبیل روشن میشود.

Comments
Copyright 2011 by H. M. Rahgosh

کانال رسمی گنجور در تلگرام