گنجور

غزل ۲۰

 
سعدی
سعدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

لاابالی چه کند دفتر دانایی را

طاقت وعظ نباشد سر سودایی را

آب را قول تو با آتش اگر جمع کند

نتواند که کند عشق و شکیبایی را

دیده را فایده آن است که دلبر بیند

ور نبیند چه بود فایده بینایی را

عاشقان را چه غم از سرزنش دشمن و دوست

یا غم دوست خورد یا غم رسوایی را

همه دانند که من سبزه خط دارم دوست

نه چو دیگر حیوان سبزه صحرایی را

من همان روز دل و صبر به یغما دادم

که مقید شدم آن دلبر یغمایی را

سرو بگذار که قدی و قیامی دارد

گو ببین آمدن و رفتن رعنایی را

گر برانی نرود ور برود باز آید

ناگزیر است مگس دکه حلوایی را

بر حدیث من و حسن تو نیفزاید کس

حد همین است سخندانی و زیبایی را

سعدیا نوبتی امشب دهل صبح نکوفت

یا مگر روز نباشد شب تنهایی را

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

رضا قلی میرزا ظلی » آوازهای رضا قلی میرزا ظلی » افشاری

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

هبت نوشته:

مثل سایر غزلیات استاد بحق سخن بسیار لطیف ودلکش است

علی ه نوشته:

در بعضی نسخ : “یا غم عشق خورد یا غم رسوایی را”

دکتر ترابی نوشته:

شیخ را به حق مادر زبان فارسی می خوانند، و زبان فاخر وی را زبان معیار ببینید که خودستایی او هم در حد کمال است: حد همین است سخن دانی و زیبایی را.
می گویند (و بر گردن آنان که می گویند) قاآنی شبی پس از خواندن بیت معروف :
ببند یک نفس ای آسمان دریچه ی صبح برآفتاب
که امشب خوش است با قمرم.
جمله دفتر و دیوان خویش در آتش افکنده است
و عهد……

پرستو نوشته:

دوستان فرهیخته
به نظر شما در بیت پنجم
همه دانند که من سبزه خط دارم دوست
درست تر نیست که “سبزه خطی” باشد
چون اگه به شکل نوشته تلفظ شود ، مصرع سکته دارد که ممکن نیست چنین باشد
نسخۀ مرحوم فروغی را چک کردم که آورده ” سبزۀ خط”
در اینصورت دوستان میتونند راهنمایی کنن که این ترکیب سبزۀ خط چه معنایی دارد ؟
سپاس

شمس الحق نوشته:

راست است جناب دکتر من هم در جایی خوانده ام که شاعری [ بدون ذکر نام ] پس از شنیدن غزلی از سعدی دیوان خود در آتش افکند و بگفت : ” مگر این حج فروش گذاشت ما شعر بگوییم !] آخر گفته اند شیخ ۱۴ بار به مکه مشرف شده است .

شمس الحق نوشته:

آخر جناب پرستو ، دوست عزیز حضرتعالی که آثار استاد سخن زبان فارسی را مطالعه میفرمایید ، چگونه میتوانید مرقوم فرمایید : میتونند راهنمایی کنن !! آیا در کل آثار سعدی چنین جمله ای را میتوانید بیابید ؟!

روفیا نوشته:

دیده را فایده انست که دلبر بیند
ور نبیند چه بود فایده بینایی را
با تمام وجود معنای این بیت را درک کردم وقتی موجود دوست داشتنی ای را دیدم .
دریافتم که دیدن ان همه افاق و انفس همه مقدمه ای بود برای درک و لذت بردن از زیبایی دلبر . تازه ان وقت بود که معنای لذت دیدن را درک کردم .

سیاوش بابکان نوشته:

خوشا و خرما که یار یافته اید، زندگی همه جستجوی اوست، و چون مییابیم آرام
می گیریم ؟؟ آرام گرفته اید؟؟ دستتان بر سر ما
آن ما ای بسا همین نزدیکی ها باشد و نمی بینیم ، چشمهارا باید بگشاییم بهتر ببینیم
نکند آنچه خود داریم از بیگانه تمنا می کنیم؟؟؟

ناشناس نوشته:

اگر به مقام عشق رسیده باشیم به محض ان که ملاقاتش کنیم او را در می یابیم .
اشتباه نمی کنیم .
به محض دیدار می گوییم خودش است و پس از سالها نیز می گوییم خودش بود .
اگر کسی را یار بپنداریم به خطا ، خطا از ماست نه ازو .
در یک لحظه دیدار اطلاعات شگفت انگیز بیکرانی ردو بدل می شود . به شرطی که خوب نگاه کنیم .

ناشناس نوشته:

سیاوش بابکان گرامی
هر که دلارام دید از دلش آرام رفت …

شایق نوشته:

با سلام در این غزل نکات بسیاری را سعدی در نهایت اختصار بیان فرموده که توضیح ان واقعا نیاز به یک کتاب دارد ولی از انجا که گفته اند اب دریا را گر نتوان کشید هم به قدر تشنگی باید چشید من فقیر در حد بضاعت وبصورت فشرده نکاتی را بیان میکنم ۱ - کلمه لاابالی در بیت اول به معنی بی قید و بی بند و بار است ودر فرهنگ عامه به سخصی گفته میشود ( به خصوص بیشتر در مورد زنان بکار میرود ) که نسبت به مسایل جنسی قید و بندی ندارد و هنجارهای عرفی را رعایت نمی کند اما در فرهنگ عرفانی معنای دیگری از این کلمه اراده میکنند و ان اینست که وقتی عارف به درجه بندگی خداوند رسید از بسیاری از قید و بندهای مرسوم در اجتماع رهایی می یابد (چونکه در بند توام ازادم ) مثلا دیگر در قید قضاوت مردم نسبت به خود نمی باشد و فقط کاری را که درست میداند انجام مبدهد و یا کمک به مردم میکند ودر قید این نیست که کسی از او تشکر کند یا نکند حتی در قید تشکر خداوند و ثواب و عقاب هم نیست خلاصه به چنین شخصی که از همه این قیود رهایی یافته لاابالی میگویند ۲- کلمه دانایی باز اشاره به بحث مفصل تقابل عقل و عشق در عرفان دارد برای درک این تقابل باید شان عقل و عشق را بدانیم عقل نهایت کاری را که انجام میدهد اینست که ما را به دانایی می رساند و این در صورتی است که هیچ اشتباهی در محاسباتش رخ نداده باشد که اگر عقل اشتباه کند ما جهل مرکب بیدا میکنیم یعنی مطلبی را نمیدایم و فکر میکنیم که میدانیم و متاسفانه اغلب دانستهای ما از این قبیل است اما عشق ما را به بینایی می رساند شما در عشق به جایی میرسید که حقیقت را می بینید و با حقیقت یکی میشوید بنابراین هیچ اشتباهی رخ نمیدهد و شما به یقین می رسید برای درک تفاوت ایندو تصور کنید شما صحنه قتلی را دیده اید و قاتل را شناخته اید اما شخص دیگری را بجای قاتل گرفته اند و همه ادله نیز علیه این شخص است و حتی او را اعدام میکنند ایا در باور شما خللی در مورد قاتل نبودن او وارد میشود مسلما نه بنابراین عرفا با اینکه در مسایل جزیی نهایت استفاده از عقل را می نمایند اما در مسایل عرفانی اعتنایی به ان نمیکنند و میگویند بای استدلالیان چوبین بود بای چوبین سخت بی تمکین بود ۳- با توجه به مطالب فوق معنی بیت اول چنین است دانایی به درد لاابالی رهیده از ما سوی الله نمی خورد و بنابراین عاشق گوش به حرف عاقل نمیکند و نصیحت بی فایده است واینکه برخی از دوستان اشاره کرده اند که فلان شاعر با خواندن این غزل دفتر و دستک خود را اتش زد بدین معنیست که ان شاعر متوجه شده که دانسته های او بدردش نمی خورد و باید عاشق شد و دید و به حقیقت رسید ۴- در بیت دوم عشق و شکیبایی مطرح میشود عرفا در بعضی جاها گفته اند عشق انسان را صبور و شکیبا میکند و جاهایی گفته اند عشق انسان را نا ارام و نا شکیبا میکند وظاهرا این دو کلام با هم در تناقض اند و این تناقض در این بیت حافظ بوضوح به چشم می خورد که می فرماید (هر که دل ارام دید از دلش ارام رفت دیده ندارد قرار هر که در این دام رفت ) از طرفی میگوید دل ارام واز طرف دیگر او را مایه نا ارامی وبی قراری توصیف میکند برای درک این تناقض یا تضاد باید توجه کرد که وقتی انسان به دلبر حقیقی و ان معبود یکتا می رسد ارام میگیرد واز هست ونیست دنیا و از بیش و کم ان رهایی می یابد و با خود میگوید (چون ترا نوح است کشتیبان ز طوفان غم مخور )و بقول خداوند الا بذکر الله تطمین القلوب اما از جهت دیگر انسان شوق می یابد که دمادم به وصل او برسد واین شوق قرار را از انسان میگیرد بنابراین از این جهت عشق با شکیبایی دمساز نیست ۵ - در بیت سوم سعدی یک سوال مطرح میکند که بر گرفته از قران است ( الم نجعل له عینین ایا ما به انسان دو چشم ندادیم) و می برسد فایده این دو چشم چیست ؟ مگر نه اینست که با ان به زیبایی مطلق نگاه کند و ان دلبر یگانه را ببیند و بقول خودش با دیدن برگ درخت او را ببیند (برگ درختان سبز در نظر هوشیار هر ورقش دفتریست معرفت گردگار ) ۶-بیت چهارم توضیح لغت لاابالی است ۷ -در بیت بنجم یکی از جنجالی ترین اصطلاحات عرفانی را مطرح میکند که کاربرد چنین اصطلاحاتی باعث شده که برخی نسبت به امثال سعدی و حافظ گمان بد ببرند و انان را فاسق و فاجر ببندارند حافظ میفرماید (من دوستدار روی دلکشم مدحوش چشم مست و می صاف بیغشم من ادم بهشتیم ام در اید سفر حالی اسیر عشق جوانان مهوشم شهریست بر کرشمه حوران ز شش جهت چیزیم نیست ورنه خریدار هر ششم ) در این اشعار در نگاه اول حافظ شخصی لاابالی به معنای عام ان بنظر میرسد و برای درک معنای اراده شده از این کلمات توجه شما را به چند نکته جلب میکنم اول اینکه شخص عارف فوق زمان است واز زمان عبور کرده است و بنابراین سالک در هر سنی باشد جوان است درست مانند افرادی که به بهشت می روند و کلا بعد از مرگ همه جوان میشوند و عارفان همه قبل از موت به مرحله موت ارادی میرسند و از زمان می گذرند و جوان میگردند چنانچه مولوی خطاب به شمش که حدود هفتاد سال داشته است میگوید ای بسر و در قران نیز خداوند در مورد بهشتیان می فرماید ( و یطوف علیهم ولدان مخلدون جوانان وبسرانی به دور انان م چرخند ) و اما نکته دوم اینکه وقتی عارفی در دنیای معنوی به لذتی میرسد و می خواهد انرا برای دیگران تعریف کند برای اینکه ما بتوانیم ان لذت را درک کنیم ناچار است انرا در قالب کلماتی بریزد که برای ما بیشترین مفهوم لذت را افاده کند که صد البته هرگز عمق ان معانی قابل بیان نخواهد بود بنابراین سعدی میفرماید من عاشق ان سبزه خطها هستم نه مثل دیگران عاشق سبزه خطهای این دنیا ۸ - اما در مورد اینکه برخی از دوستان فرموده اند سعدی خود ستایی کرده است اینچنین نیست بلکه در ان بیت میگوید (خطاب به خداوند ) زیبایی تو بینهایت است و کسی بیش از این جمله نمیتواند در مورد زیبایی تو بگوید و سخنی بیش از این نمی توان گفت با عرض معذرت از دوستان زیاده گویی کردم

مجتبی خراسانی نوشته:

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
سپاس از شما شایق !
در قسمت شمارۀ (۴-) همان بیت دوم، مبحث عشق و شکیبایی؛ دو بیت از عبدالرحمان جامی به خاطرم آمد:
محنت قرب ز بعد افزون است / جگر از هیبت قربم خون است
هست در قرب همه بیم زوال / نیست در بعد جز امید وصال
خب، چون رمضان است ، یک بیت عرض کنم، شاید رهی ببرم:
صَمت و جُوع و سَهر و عُزلت و ذِکری بدوام
نا تمامان جهان را کند این پنج تمام
مهجور را در لیالی قدر در مظان استجابت دعا ، از دعای خیر فراموش نفرمایید .
بمنه و کرمه ،
مجتبی خراسانی

جمشید پیمان نوشته:

جمشید پیمان
یک ـــ خوشبختانه دیوان قاآنی شیرازی از گزند انواع آتش ها ـــ از جمله آتشی که گفته اند خود قاآنی افروخت ــــ در امان مانده است و در دسترس علاقه مندان قرار دارد. دو ــــ داستان در آتش افکندن قاآنی آثارش را، که هیچ مبنای مستندی ندارد، مربوط می شود به کتابی که گویا( باز هم؛ گــــویــــا!) قاآنی به سبک گلستان سعدی نوشته بوده است .وقتی کتاب را به پایان می رساند ، سحرگاهان کسی از کوچه ی او گذر می کرده و این شعر از سعدی را به آواز می خواندهاست: دوش مرغی به صبح می نالید/ عقل و صبرم ربود و طاقت و هوش…. الی آخر. قاآنی با شنیدن این شعر منقلب می شود و از کار تقلیدی خود بیزار می گردد. پس کتاب را بر می دارد و در میان شعله های آتش می افکند. سه ـــ پرستو گرامی با سلام به شما . سعدی در بیت مورد نظرتان نمی گوید : ” همه دانند که من سبزه خط دارم دوست ” . البته اگر چنین می سرود وزن مصرع غلط می شد. جناب سعدی اما فرموده است: ” همه دانند که من سیره ی خط دارم دوست. ( بصورت مضاف و مضاف الیه) . به این ترتیب ملاحظه می کنید که سعدی در رعایت وزن مرتکب خطائی نشده است و بنا بر این نیازی هم به ایجاد تغییر در مصرع نیست. پایدار و سبز بمانید

شاهین نوشته:

در توضیح مطلبی که خانم پرستو گفتن: کلمه ی«خط» که اشاره کردین باید به کسر خ خونده بشه و به معنای موهای نازک دور صورت زنان هست که قاعدتا به دلیل کم پشتی که داره سایه به نظر نمی رسه و رنگی که میشه باهاش توصیفش کرد سبز هست که حرف ه که به انتهاش چسبیده پسوند همگونی هست.. مثل سفیه و زرده تخم مرغ یا سیاهه و … از طرفی به دلیل شکل رویشی که داره باز هم به سبزه شبیه ترینه..

شاهین نوشته:

*سایه: می بایست سیاه نوشته میشد

شکیب نوشته:

در پاسخ به پرستو و دیگر ادیبان جمع
بیت؛ همه دانند که من سبزه خطی دارم دوست به نحوی که در متن غزل آمده صحیح است.
کلمه سبزه با سکون ه و متصل به خطی خوانده می شود
همه دانند که من سبزه خطی دارم دوست
وزن شعر بی اشکال است

کانال رسمی گنجور در تلگرام