گنجور

سرآغاز

 
سعدی
سعدی » بوستان » باب دهم در مناجات و ختم کتاب
 

بیا تا برآریم دستی ز دل

که نتوان برآورد فردا ز گل

به فصل خزان درنبینی درخت

که بی برگ ماند ز سرمای سخت

برآرد تهی دستهای نیاز

ز رحمت نگردد تهیدست باز

مپندار از آن در که هرگز نبست

که نومید گردد برآورده دست

قضا خلعتی نامدارش دهد

قدر میوه در آستینش نهد

همه طاعت آرند و مسکین نیاز

بیا تا به درگاه مسکین نواز

چو شاخ برهنه برآریم دست

که بی برگ از این بیش نتوان نشست

خداوندگارا نظر کن به جود

که جرم آمد از بندگان در وجود

گناه آید از بندهٔ خاکسار

به امید عفو خداوندگار

کریما به رزق تو پرورده‌ایم

به انعام و لطف تو خو کرده‌ایم

گدا چون کرم بیند و لطف و ناز

نگردد ز دنبال بخشنده باز

چو ما را به دنیا تو کردی عزیز

به عقبی همین چشم داریم نیز

عزیزی و خواری تو بخشی و بس

عزیز تو خواری نبیند ز کس

خدایا به عزت که خوارم مکن

به ذل گنه شرمسارم مکن

مسلط مکن چون منی بر سرم

ز دست تو به گر عقوبت برم

به گیتی بتر زین نباشد بدی

جفا بردن از دست همچون خودی

مرا شرمساری ز روی تو بس

دگر شرمساری مکن پیش کس

گرم بر سر افتد ز تو سایه‌ای

سپهرم بود کهترین پایه‌ای

اگر تاج بخشی سر افرازدم

تو بردار تا کس نیندازدم

تنم می‌بلرزد چو یاد آورم

مناجات شوریده‌ای در حرم

که می‌گفت شوریدهٔ دلفکار

الها ببخش و به ذلّم مدار

همی‌گفت با حق به زاری بسی

میفکن که دستم نگیرد کسی

به لطفم بخوان و مران از درم

ندارد به جز آستانت سرم

تو دانی که مسکین و بیچاره‌ایم

فرو مانده نفس اماره‌ایم

نمی‌تازد این نفس سرکش چنان

که عقلش تواند گرفتن عنان

که با نفس و شیطان برآید به زور؟

مصاف پلنگان نیاید ز مور

به مردان راهت که راهی بده

وز این دشمنانم پناهی بده

خدایا به ذات خداوندیت

به اوصاف بی مثل و مانندیت

به لبیک حجاج بیت‌الحرام

به مدفون یثرب علیه‌السلام

به تکبیر مردان شمشیر زن

که مرد وغا را شمارند زن

به طاعات پیران آراسته

به صدق جوانان نوخاسته

که ما را در آن ورطهٔ یک نفس

ز ننگ دو گفتن به فریاد رس

امیدست از آنان که طاعت کنند

که بی طاعتان را شفاعت کنند

به پاکان کز آلایشم دور دار

وگر زلتی رفت معذور دار

به پیران پشت از عبادت دو تا

ز شرم گنه دیده بر پشت پا

که چشمم ز روی سعادت مبند

زبانم به وقت شهادت مبند

چراغ یقینم فرا راه دار

ز بند کردنم دست کوتاه دار

بگردان ز نادیدنی دیده‌ام

مده دست بر ناپسندیده‌ام

من آن ذره‌ام در هوای تو نیست

وجود و عدم ز احتقارم یکی است

ز خورشید لطفت شعاعی بسم

که جز در شعاعت نبیند کسم

بدی را نگه کن که بهتر کس است

گدا را ز شاه التفاتی بس است

مرا گر بگیری به انصاف و داد

بنالم که عفوم نه این وعده داد

خدایا به ذلت مران از درم

که صورت نبندد دری دیگرم

ور از جهل غایب شدم روز چند

کنون کامدم در به رویم مبند

چه عذر آرم از ننگ تردامنی؟

مگر عجز پیش آورم کای غنی

فقیرم به جرم و گناهم مگیر

غنی را ترحم بود بر فقیر

چرا باید از ضعف حالم گریست؟

اگر من ضعیفم پناهم قوی است

خدایا به غفلت شکستیم عهد

جه زور آورد با قضا دست جهد؟

چه برخیزد از دست تدبیر ما؟

همین نکته بس عذر تقصیر ما

همه هرچه کردم تو بر هم زدی

چه قوت کند با خدایی خودی؟

نه من سر ز حکمت بدر می‌برم

که حکمت چنین می‌رود بر سرم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

دکتر معین احمدزاده نوشته:

باسلام خدمت عزیزانم در سایت گنجور عبادات قبول.میخواستم عرض کنم در نسخه تصحیح شده توسط استاد فروغی.این ابیات بعداز بیت گرم بر سر افتد ز تو سایه ای /سپهرم بود کمترین پایه ای وجود دارد.
تنم می بلرز چو یاد آورم/مناجات شوریده ای در حرم/که میگفت شوریده دل فکار/ الها ببخش و به ذلم مدار.چو کر با حق که زاری بسی/ میفکن دستم نگیرد کسی

پاسخ: با تشکر، در نسخهٔ اینجانب ابیات جا افتاده ۴ بیت است و بعد از بیت بعد از بیت مورد نظر شما (اگر تاج بخشی …) آمده، ضمناً شادروان فروغی در حاشیه اشاره کرده که بعضی نسخ این ۴ بیت را ندارند. با استفاده از این نسخه، اضافه شد.

ناشناس نوشته:

این مصراع علامت سئوال نداره درسش کنید

ز رحمت نگردد تهیدست باز؟


پاسخ: با تشکر، تصحیح شد.

مازیار ستاری نوشته:

با سلام به عزیزان دست اندر کار سایت گنجور

در بیت ١٧ ، مصرع دوم کلمه صحیح “شرمسارم ” به جای “شرمساری” می باشد. با تشکر

س.موسوی نوشته:

کلمه “عفوم” در مصرع دوم بیت ذیل
مرا گر بگیری به انصاف و داد
بنالم که عفوم نه این وعده داد

“لطفت ” باید باشد:
مرا گر بگیری به انصاف و داد
بنالم که لطفت نه این وعده داد

احسان نوشته:

باسلام
پدربزرگم همیشه باخود این شعر رازمزمه میکرد. ولی بیتهای دیگری رامیخواند.مثلا الهی الها الهم تویی و…

حمید فریدافشین نوشته:

غنیمت شمردن فرصت عمر تو بیت اول موج می زند. خدایا از برکت وجود أین همه شاعر خوش لهجه خیلی خوش بخت هستم.

م نوشته:

اگر اشتباه نکنم، در این مصراع شرمسارم بایستی باشه نه شرمساری
دگر شرمساری (شرمسارم) نکن پیش کس

کانال رسمی گنجور در تلگرام