گنجور

 
روح عطار

یاد باد ایام وصل روی روح‌افزای دوست

وآن‌چنان شب‌ها که بودی خواب‌گاهم جای دوست

کاش آن شب را نبودی آفت روزش ز پی

تا نهان از من نگشتی چهره زیبای دوست

یا رب آن شب بازبینم یا نبینم خود به خواب

کز لبم خالی نبودی لعل شکرخای دوست

آه انجم‌سوز من از هفت گردون بگذرد

در خیالم چون درآید نرگس رعنای دوست

فتنه‌ها در انجمن پیددا شود از شور من

چون مرا در خاطر آید مسکن و ماوای دوست

خیزم و در پای سرو افتم ببوسم روی گل

در خیال و آرزوی چهره و بالای دوست

از غمش چون من جهانی بی‌دل و دیوانه شد

در جهان پیش که گویم قصه‌ غم‌های دوست

 
 
گنجدان — صندوقچهٔ شعر کهن روی آیفون و اندروید و وب