گنجور

غزل شمارهٔ ۵۰

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

گلها ز من شکفته مگر بانگ بلبلم

شب چشم من نخفت، مگر شبنم گلم

خون در دلم همی کند از آب کوثرم

جا در دلش نمیکنم ار سحر باطلم

حسن تو بی‌تأملم از هوش میبرد

با آنکه در نگاه تو من بی تأملم

اندک اندک بر سر کوی تو فندی میزنم

پیش تو پستیم و یا هوی بلندی میزنیم

هر چه می‌گوئیم از آن میدهد سرها بباد

بر در اندیشه زین پس قفل و بندی میزنیم

تو زما مشنو سخن با ما مگو و ز ما مپرس

هر چه بادا باد گویا حرف چندی میزنیم

گاه میگرییم و گاهی خنده بر هم میکنیم

ما و گردون یکدگر را ریشخندی میزنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام