گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱

 
رضی‌الدین آرتیمانی
رضی‌الدین آرتیمانی » غزلیات
 

بی‌پرده برون میا که بسیار

دین و دل و دست رفته از کار

در حلقه تار و مار زلفت

بس سبحه که شد بدل به زنار

در دور دو چشم شوخ و مستت

بس گوشه نشین که شد قدح خوار

زنهار ز دست دوست گفتن

زنهار دگر مگوی زنهٰار

شستیم دو دست خود ز ایمان

بستیم میان خود به زنار

مطرب دستی به چنگ میزن

ساقی پائی به رقص بَردار

برقع ز جمال خود برافکن

تا سنگ آرد به عشقت اقرار

بر مار گذر کنی بگیرند

پازهر بجای زهر از مار

یک عشوه و صد جهان دل و جان

یک شعله و عالمی خس و خار

بخرام به مرده و بر انگیز

از عظم رمیم جان طیٰار

ما جهد بسی بکار بردیم

خود جهد نبرده است در کار

تا چند رضی ز بردباری

شد از تو خدا ز خلق بیزار

بیچاره رضی که مست و حیران

دیوانه فتاده بر درت زار

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | منبع اولیه: کتابخانهٔ تصوف | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Masod ghodsi نوشته:

تهیه کننده و نویسنده. سلام من تمام نقاط جهان را دیده ام
هیچ جا مثل ایران نمیشود ِِ ایران دارای همه آویزه های توریستی را دارد و به حق غذا خوراک و مناظر ایران را هیچ جا ندارد ِِ دهاتی ایرانی از دهاتی امریکایی بهتر است من ساکن امریکا هستم و ۳۶ سال در بهترین نقطه کالیفرنیا یعنی سانتا باربارا زندگی میکنم ِِ هر وقت به ایران میایم چالوس را خیلی می پسندم ِِ اردبیل و اطراف ان را دوست دارم ولی باید فصل تابستان رفت ِِ شما ها مردان شریفی هستید که وقت خودرا صرف ایران شناسی میکنید دوستتان دارم مسعود قدسی
mason.ghodsi11@yahoo.com

کانال رسمی گنجور در تلگرام