گنجور

غزل شمارهٔ ۷۵۱

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زان شکرین لب گر شبی کردم شکار بوسه‌ای

از من چه رنجی؟ ای پسر، سهلست کار بوسه‌ای

چون بیشمار از لعل خود دادی به هر کس بوسها

یا خود خطا باشد ترا کردن شکار بوسه‌ای

زاب دهانت مست شد دشمن، که خاکش بر دهن

وآنگه من آشفته در رنج و خمار بوسه‌ای

جانا، دل محرور من شد بیقرار از شوق تو

با او به بازی بعد ازین می‌ده قرار بوسه‌ای

روزی که خواهند از لبت عشاق عالم کامها

هر کس تمنایی کند، ما اختیار بوسه‌ای

آمد به لب جان از غمت، جانا، نمیگویی که: ما

تا چند سوزیم این چنین در انتظار بوسه‌ای؟

روزی برای اوحدی یک بوسه بفرست از لبت

وز لعل شکربار خود کم‌گیر بار بوسه‌ای

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

12 نوشته:

به نظرتون از ای پسر منظور خاصی داشته عایا؟

کانال رسمی گنجور در تلگرام