گنجور

غزل شمارهٔ ۵۵۳

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

زلف مشکینت چو دامست، ای صنم

عارضت ماه تمامست، ای صنم

تا بود بر دیگران وصلت حلال

بر من اسایش حرامست، ای صنم

زان دهان تنگ شیرینم بده

بوسه‌ای، گر خود به وامست، ای صنم

هر زمان گویی که: فردایی دگر

سوختم، فردا کدامست؟ ای صنم

در غمت گر نشکنم خود را، مرنج

آدمی را ننگ و نامست ، ای صنم

عالمی را بندهٔ خود کرده‌ای

اوحدی نیزت غلامست، ای صنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام