گنجور

غزل شمارهٔ ۱۲۵

 
اوحدی
اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات
 

جز نقش تو در خیال ما نیست

جز با غمت اتصال ما نیست

شد روز من از غمت چو سالی

لیکن چه کنم؟ چو سال ما نیست

از زلف تو حلقه‌ای ندیدیم

کو در پی گوشمال ما نیست

از روی تو کام دل چه جوییم؟

گوش تو چو بر سؤال ما نیست

بار چو تو دلبری کشیدن

در قوت احتمال ما نیست

از خیل که‌ای؟ که بر رخ تو

زلفت همه هست و خال ما نیست

حال دل ما ز خویشتن پرس

زیرا که کسی به حال ما نیست

دل مرغ هوای تست، لیکن

راه هوست به بال ما نیست

گر سود کنم مرنج، کآخر

نقصان تو در کمال ما نیست

پیش رخ اوحدی چه نالی؟

کورا سر قیل و قال ما نیست

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال حاشیه‌ای برای این شعر نوشته نشده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کانال رسمی گنجور در تلگرام