اوحدالدین کرمانی
»
دیوان رباعیات
»
الباب الثانی عشر: فی الوصیة و الاسف علی مافات و ذکر الفناء و البقاء و ذکر مرتبته و وصف حالته رضی الله عنه
»
شمارهٔ ۸
در عمر درنگ نیست ممکن، بشتاب
آن قدر که ممکن است از وی دریاب
ترسم که چو خواجه سر برآرد از خواب
عمری یابد گذشته و خانه خراب


با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر به ما گوشزد میکند که عمر انسان محدود و گذرا است، بنابراین باید در استفاده از آن درنگ نکرد و هر چه سریعتر به جستوجوی معانی و ارزشهای زندگی پرداخت. او میترسد که فرصتی را از دست بدهیم و زمانی که بیدار شویم، همه چیز از دست رفته و زندگی مانند خانهای خراب شود. در واقع، این شعر تأکیدی بر ضرورت توجه به زمان و تلاش برای فراهم کردن آیندهای بهتر است.
هوش مصنوعی: زمان در زندگی به گونهای است که نمیتوان درنگ کرد. تلاش کن تا جایی که میتوانی، از آنچه از زندگی به دست میآوریم، بهرهبرداری کنی.
هوش مصنوعی: میترسم روزی که مولا از خواب بیدار شود، وقت زیادی گذشته باشد و او همه چیز را خراب ببیند.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
گل بر رخ توست و چشم من غرقه به آب
من تافته و زلف تو پیچیده به تاب
زلف تو بر آتش است و من گشته کباب
بیخواب من و نرگس تو مایهٔ خواب
گه میگردم بر آتشِ هجر کباب
گه سرگردانِ بحرِ غم همچو حباب
القصه چو خار و خس درین دیرِ خراب
گه بر سرِ آتشم گهی بر سرِ آب
گر نه سبب تو بودی ای دُرّ خوشاب
آدم نزدی دمی درین کویِ خراب
هجرانِ تو گر زمانه دیدی در خواب
گشتی دل و جانِ این جهان آتش و آب
آن کس که ز ناصواب بشناخت صواب
بی خدمت تو کرد طلب حشمت و آب
معلوم بود که دانۀ در خوشاب
غواص خردمند نجوید ز سراب
چون آتش و آب از بدی پاکم و ناب
چون آب صفا دارم و چون آتش تاب
در آتش و آبم کند ار چرخ عذاب
بیرون آیم چو زر و در زآتش و آب
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.