باب پنجاه و یکم - در نگاه داشت دل مشایخ و بگذاشتن خلاف ایشان
قالَ اللّهُ تَعالی فی قِصَّةِ موسی مَعَ الْخِضْرِ عَلَیْهِماالسَّلامُ هَلْ اَتَّبِعُکَ عَلَی اَنْ تُعَلِّمَنی مِمّا عُلِّمْتَ رُشداً.
چون موسی عَلَیْهِ السَّلام خواست که صحبت با خضر عَلَیْهِ السَّلامُ کند شرط ادب بجای آورد نخست دستوری خواست اندر صحبت پس خضر عَلَیْهِ السَّلامُ شرط کرد با او که اندر هیچ چیز او را معارضه نکند و با او بر حکم اعتراض نکند پس چون موسی عَلَیْهِ السَّلامُ بازو مخالفت کرد یکبار، از وی اندر گذاشت و دیگر بار نیز در گذاشت تا سه بار و سه، آخِرْ حَدِّ اندکی بود، و اوّل حدِّ بسیاری پس ویرا فراق بود چنانک گفت هذا فِرَاقٌ بَیْنی وَبَیْنَکَ.
انس بن مالک گوید رَضِیَ اللّهُ عَنْهُ که پیغامبر گفت صَلَّی اللّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ که هیچ برنا نبود که پیری را گرامی دارد الّا که خدای تعالی کس فرا کند تا گرامی گرداند او را بوقت پیری او.
از استاد ابوعلی شنیدم رَحِمَهُ اللّهُ که گفت ابتداء همه فرقتها مخالفت بود یعنی که هر که خلاف شیخ خویش کند بر طریقت او بنماند و علاقه میان ایشان بریده گردد و اگرچه در یک بقعه باشند و هر که صحبت پیری کند از پیران پس بدل اعتراض کند برو، عقدِ صحبت بشکست و توبه بر وی واجب شد باز آنک گفته اند پیران که عقوق استادان را توبه نباشد.
از شیخ بو عبدالرّحمن سُلَمی شنیدم که گفت بوقت استاد امام ابوسهل صُعْلوکی بمرو شدم او را بامداد روز آدینه مجلس دور قرآن بودی و ختم، چون باز آمدم دور قرآن برگرفته بود و مجلس قول بنهاده مرا از آن چیزی بدل اندر آمد با خویشتن گفتم مجلس ختم قرآن بمجلس قول بدل کردن چون بود روزی مرا گفت یا باعبدالرحمن مردمان مرا چه می گویند گفتم میگویند مجلس قرآن بمجلس قول بدل کرده است گفت هر که استاد خویش را گوید چرا، فلاح از وی برخیزد.
و این حکایت معروفست که جنید گوید که اندر نزدیک سری شدم روزی مرا شغلی فرمود برفتم و آن شغل بکردم چون باز نزدیک او آمدم رقعۀ بمن داد گفت این بدانست که حاجت من زود روا کردی، اندر آن رقعه نبشته بود که از یکی شنیدم که حُدا همی کرد اندر بادیه و این شعر میگفت:
اَبْکی وَهَلْتَدْرینَ ما یُبْکینی
اَبْکی حِذارَ اَنْتُفارقینی
و تَقْطَعی حَبْلی و تَهْجُرینی
ابوالحسن همدانی علوی گوید شبی نزدیک جعفر خُلدی بودم و فرموده بودم تا در خانه مرغی در تنور نهاده بودند، دلم باز آن بود جعفر گفت امشب با ما باش بهانۀ آوردم تا بخانه بازآمدم، مرغ از تنور برآوردند و پیش من بنهادند، سگی درآمد و مرغ برگرفت و ببرد و هر که حاضر بود همه از آن غافل ماندند آن دیگ که اندر آن مرغ بود بیاوردند که در پیش من نهند، دامن خادمه در آنجا آمد و همه بریخت بامداد با نزدیک جعفر شدم چون چشم وی بر من افتاد گفت هر که دل پیران نگاه ندارد سگی را بر وی مسلّط کنند تا او را برنجاند.
حکایت کنند که شقیق بلخی و ابوتراب نخشبی پیش بویزید بسطامی آمدند رَحِمَهُمُ اللّهُ سفره پیش آوردند جوانی بود که خدمت بویزید میکرد گفت با من موافقت کن جوان گفت روزه دارم گفتند بخور تا مزد یک ماهه روزه بیابی، نخورد. شقیق گفت یکساله مزد روزه داران بیابی، نخورد بویزید گفت دست بدارید از کسی که رعایت خدای تعالی ازو برخاستست آن جوان پس از آن دست بدزدی برآورد پس از سالی ویرا بیاوردند و دست وی ببریدند.
از استاد ابوعلی شنیدم که گفت سهل بنِ عبداللّه وصف کرد مردی خبّاز را ببصره بولایت، مردی از اصحاب سهل قصۀ او بشنید، خواست که او را ببیند ببصره شد، او را دید، بر عادت نان پزان، غِلافی در محاسن کشیده این مرد با خویشتن گفت اگر او ولی بودی موی او نسوختی فرا شد و بر وی سلام کرد و از وی چیزی پرسید گفت تو مرا حقیر داشتی سخن من ترا برندهد و سخن نگفت.
عبداللّه رازی گوید ابوعثمان حیری حدیث محمّدبن الفضل البلخی میکرد و مدح او میگفت عبداللّه را آرزوی او گرفت، بزیارت شد چون او را دید، اندر دل وی بدان موقع نبود که ظنّ او بود و اعتقاد کرده، باز نزدیک ابوعثمان آمد، پرسید از وی که چون یافتی او را گفت چنانش نیافتم که می پنداشتم گفت زیرا که ویرا حقیر داشتی و هیچکس نبود که کسی را حقیر دارد که نه محروم ماند از فائدۀ او گفت بازگرد بنزدیک او بحرمت، بازگشتم و فائدۀ یافتم از وی.
عمروبن عثمان المکّی حسین منصور را دید چیزی می نوشت گفت این چیست گفت قرآنرا معارضه میکنم، دعاء بد کرد بر وی و مهجورش کرد، پیران گفتند هرچه بحسین رسید از بلاها همه بدعاء آن پیر بود.
از استاد ابوعلی شنیدم گفت چون اهل بلخ محمّدبن الفضل را از بلخ بیرون کردند دعا کرد برایشان و گفت یارب صدق از ایشان باز دار، هرگز پس ازو از بلخ پیر صدّیق نخاست.
از احمد یحیی باوَرْدی شنیدم که گفت هر که پیر وی از وی خشنود بود اندر حال زندگانی، پیر ویرا مکافات نکند تا تعظیم او از دل او برنخیزد ولیکن چون بمیرد خدای تعالی جزاء رضاء او برو ظاهر کند و هرکه پیر را بر وی تغیّری افتد با هم اندر حال زندگانی مکافات نیابد زیرا که سرشت ایشان بر کرم است چون پیر بمیرد از وی مکافات یابد، وَبِاللّهِ التَّوفیقُ...
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این متن به روایت و داستانهای اخلاقی و تأملات در مورد ادب و احترام به استادان و شخصیتهای بزرگ میپردازد. در واقع، اشاره میکند که هرکس با استاد خود مخالفت کند، بر راه او باقی نخواهد ماند و بین ایشان جدایی میافتد. همچنین، داستانهایی از شخصیتهای اسلامی همچون موسی و خضر و دیگر بزرگان نقل میشود که نشاندهنده اهمیت ادب، احترام و دائمی بودن پیروی از بزرگان است.
مهمترین نکتهها این است که:
1. احترام به استاد و پرهیز از مخالفت با او از اصول ادب است.
2. عدم رعایت این ادب ممکن است به جدایی و ضررهای معنوی منجر شود.
3. داستانها و نصایح بزرگان نشان میدهد که تحقیر کسی و بیاحترامی به او میتواند فرد را از فیض و برکت دور کند.
4. حتی در زمان حیات، خشم یا عدم احترام به پیران میتواند عواقب ناخوشایندی داشته باشد.
در نهایت، نکتهای که تأکید شده این است که برکت و فایده از ادب و رفتار خوب با استاد و بزرگترها حاصل میشود.
هوش مصنوعی: خداوند در داستان موسی و خضر میفرماید: «آیا میتوانم از تو پیروی کنم تا از آنچه به تو آموختهاند، راهنمایی بگیریم؟»
هوش مصنوعی: موسی، نبی خدا، زمانی که خواست با خضر صحبت کند، در ابتدا از ادب پیروی کرد و از او خواست که برای گفتگو شرایطی را مشخص کند. خضر نیز شرط کرد که موسی هیچگاه با او مخالفت نکند و بر کارهای او اعتراض نکند. اما وقتی موسی دوبار با خضر مخالفت کرد، او این موضوع را نادیده گرفت. بار سوم که این کار را انجام داد، خضر گفت که دیگر نیازی به ادامه گفتگو نیست و اینجا پایان کار آنهاست.
هوش مصنوعی: انس بن مالک نقل میکند که پیامبر اسلام فرمودند: هیچ جوانی وجود ندارد که بزرگتری را محترم بشمرد، مگر اینکه خداوند فردی را به خاطر آنان گرامی خواهد داشت، به ویژه در دوران پیری آن بزرگتر.
هوش مصنوعی: از استاد ابوعلی نقل شده که فرمودند در ابتدا تمام گروهها با هم مخالف بودند. به این معنا که هر کسی که با شیخ خود مخالفت کند، از راه و روش او منحرف خواهد شد و ارتباطش با آن شیخ قطع میشود، حتی اگر در یک مکان باشند. کسی که با پیران صحبت کند و سپس به آنها اعتراض کند، ارتباطش با آن پیر شکسته شده و بر او واجب است که توبه کند. به همین دلیل است که پیران گفتهاند، بیاحترامی به استادان توبهپذیر نیست.
هوش مصنوعی: شیخ بو عبدالرّحمن سُلَمی نقل میکند که زمانی به محضر استاد امام ابوسهل صُعْلوکی در مرو رفتم. او در صبح روز جمعه، نشستی برای ختم قرآن داشت. وقتی بر گشتم، دیدم که ختم قرآن تمام شده و مجلس به جمعخوانی مطالب تغییر یافته است. با خودم فکر کردم که چطور ممکن است مجلس ختم قرآن به مجلس گفتوگو تبدیل شده باشد. سپس روزی استاد به من گفت: «ای باعبدالرّحمن، مردم درباره من چه میگویند؟» گفتم که میگویند مجلس ختم قرآن به مجلس گفتوگو تبدیل شده است. او پاسخ داد که هر کس به استاد خود بگوید چرا، از فلاح و رستگاری دور خواهد بود.
هوش مصنوعی: روزی جنید به نزد یکی از بزرگان رفت و او به او وظیفهای محول کرد. جنید آن کار را انجام داد و وقتی دوباره به نزد او برگشت، نامهای به او داد و گفت که به خاطر اینکه نیازش را به سرعت برآورده کرده، این نامه را به او میدهد. در آن نامه نوشته بود که از کسی شنیده است که خداوند در بیابانهاست و این شعر را میخواند.
هوش مصنوعی: من گریه میکنم و آیا میدانی چه چیزی باعث گریهام میشود؟ گریهام از ترس این است که مبادا تو را ترک کنم.
هوش مصنوعی: و اگر رشته ارتباط ما را قطع کنی و از من دوری کنی،
هوش مصنوعی: ابوالحسن همدانی علوی میگوید که شبی نزد جعفر خُلدی بودم و از او خواسته بودم تا در خانه مرغی را در تنور بپزند. دلم میخواست که جعفر مرا دعوت کند تا به خانه برگردم. او هم از من خواست که امشب با ما بمانی. بنابراین به خانه برگشتم و مرغ را از تنور بیرون آوردند و پیش من گذاشتند. ناگهان سگی وارد شد و مرغ را گرفت و برد، در حالی که هیچیک از حاضرین متوجه نشدند. سپس دیگی که مرغ در آن بود آوردند تا پیش من قرار دهند. یکی از خادمان در آنجا آمد و همه چیز را روی زمین ریخت. صبح که دوباره نزد جعفر رفتم، وقتی او مرا دید گفت: «هر کس که به دل پیران احترام نگذارد، سگی بر او مسلط میشود تا او را بیازارد.»
هوش مصنوعی: روزی شقیق بلخی و ابوتراب نخشبی به دیدن بویزید بسطامی رفتند. در آنجا سفرهای آماده کردند و جوانی که خدمت بویزید میکرد، در آنجا بود. به او گفتند که با ما همراهی کن و بخور. جوان پاسخ داد که روزهدار است. آنها گفتند اگر بخوری، مزد یک ماه روزهات را خواهی گرفت، اما او نپذیرفت. شقیق گفت که اگر بخوری، مزد یک سال روزهداران را خواهی داشت، اما جوان همچنان غذا نخورد. در این زمان بویزید گفت که از کسی که رعایت خداوند را کرده، دست بکشید. پس از مدتی، آن جوان دچار مشکل شد و پس از یک سال دستش را بریده آوردند.
هوش مصنوعی: از استاد ابوعلی شنیدم که سهل بن عبداللّه مردی نانپز را در شهر بصره توصیف کرده بود. یکی از دوستان سهل، داستان او را شنید و تصمیم گرفت او را ببیند. وقتی به بصره رفت و او را دید، متوجه شد که او در حال نان پختن است و بر روی محاسنش پوششی دارد. در دل خود گفت: اگر او ولی الله (ولی خدا) بود، موی او سوخته نمیبود. سپس به او سلام کرد و از او سوالی کرد، اما مرد نانپز به او گفت که تو مرا حقیر میدانی و سخن من برای تو ارزش ندارد و بیشتر از آن چیزی نگفت.
هوش مصنوعی: عبدالله رازی میگوید که ابوعثمان حیری درباره محمّدبن الفضل البلخی صحبت میکرد و او را مورد ستایش قرار میداد. عبدالله به دیدن ابوعثمان رفت، اما وقتی او را دید، متوجه شد که آنچه در دلش داشت، با چیزی که انتظارش را میکشید، متفاوت است. پس بار دیگر به نزد ابوعثمان بازگشت و از او پرسید که چه نظری درباره او دارد. ابوعثمان پاسخ داد که نتوانسته است آنطور که تصور کرده بوده، او را بشناسد و دلیل این امر را نیز به خاطر حقیر شمردن او برشمرد. او افزود که هیچکس نمیتواند کسی را حقیر بداند و از فواید او بینصیب بماند. در نهایت، عبدالله نزد ابوعثمان برگشت و از او بهره برد.
هوش مصنوعی: عمروبن عثمان مکی حسین منصور را دید که چیزی مینوشت و از او پرسید که چه مینویسی. حسین پاسخ داد که در حال معارضه با قرآن است. عمرو بر او بد دعا کرد و او را به حال خود رها کرد. افراد سالخورده گفتند که هر مصیبتی که به حسین رسید، به خاطر دعاهای بد آن پیرمرد بود.
هوش مصنوعی: استاد ابوعلی نقل میکند که زمانی که مردم بلخ محمّدبن الفضل را از شهر بیرون کردند، او برایشان دعا کرد و گفت: "خدایا، صداقت را از آنها بازدار." بعد از آن، هیچگاه از بلخ فردی به نام "پیر صدّیق" نیامد.
هوش مصنوعی: احمد یحیی باوردی میگوید که هر کس در زندگیاش از پیر خود راضی باشد، پیرش مجازات نخواهد شد تا زمانی که احترام او از دلش برنخیزد. اما وقتی پیر بمیرد، خداوند پاداش رضایت او را به او نمایش میدهد. همچنین اگر در حیات، تغییری در پیر به وقوع بپیوندد، او مجازات نخواهد شد، زیرا طبع آنها بخشنده است. اما وقتی پیر بمیرد، او پاداشی دریافت خواهد کرد. و توفیق از آن خداست.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.